شوخی یا مسخره - گلایه شماره ۱
دیروز عصر تماسی داشتم با شخصی و سوالی ساده پرسیدم که آیا امروز باز هستند یا نه؟ این شخص سوال بنده را با حالت تمسخر و سوالهای مسخرهکننده جواب داد طوری که انگار من متوجه نیستم که دیروز تعطیل بوده اما منم به شوخی گرفتم و گفتم برای اطمینان پرسیدم باز هستند یا نه.
از این قبیل برخوردها و بازخوردها تجربه و مموری زیادی دارم و گاها بسیار آزاردهنده میشوند گرچه خیلی اوقات به شوخی میگیرم و خنده میکنم اما یک حالت شکی وجود دارد که نکند واقعا مسخرهام میکرد؟ نکند منظورش شوخی نبود؟ البته که میگن آدما تو شوخی حرفاشون رو میزنن پس میتوان گفت بله در این موارد مسخره میشوم.
سوال پرسیدن چه ایرادی دارد؟ سوال هرچند هم ساده باشد آیا جوابش باید با تمسخر و خنده باشد؟
شاید برای عده خیلی زیادی اتفاق افتاده باشد که از آنها سوالهای ساده پرسیده باشند یا هرکس ممکن است در موقعیتهای مختلف سوالات سادهای از کسی دیگر پرسیده باشد پس اینکه یک شخص در مقام سوال کننده مورد تمسخر قرار گیرد آیا قابل قبول است ؟ اگر بله پس شخص مسخره کننده خود یک روزی در این وضعیت قرار خواهد گرفت و هیچ شکایتی نمیتوانید داشته باشد اما اگر نه قابل قبول نیست پس این قابل قبول نبودن برای همه باشد. اگر چیزی را برای خود نمیپسندی برای دیگری هم نپسند و برعکس.
این رفتارها در جامعه ما زیاد دیده میشود حداقل برای من زیاد تکرار میشود چه با کسی که صمیمیت داشته باشم چه نداشته باشم.
یادم میآید که در زمان کار در شرکت به بچهها نرمافزارهایی که میشناختیم معرفی میکردم سر یک موردی گفتم من یک نرمافزار خوب برای این کار میشناسم و طرف مقابل برگشت گفت تو فقط معرفی نرمافزارهات خوبه! خواست بگه برنامهنویسیم خوب نیست گرچه همین شخص بشدت در کارش ایرادهای مختلف و زیاد داشت. یا مثالهای دیگری هم میتوانم بیاورم اما درکل این رفتارها چیزی جز پشیمانی ندارد.
این که ما با نیت کمک و خیرخواهی چیزی به کسی بگوییم و در جواب مورد تمسخر قرار گیریم فکر نکنم هیچ کسی برای خودش این را بپذیرد اما بنظر میرسد برای بقیه چنین چیزی را میخواهند. از نتایج این رفتارها یکیش پرهیز از سوال پرسیدن و مطرح کردن موضوعات مختلف است.
در طول زندگی خود شاید تجربه کرده باشید که شخصی از موضوعی مطلع بوده و به شما خبر نداده است. یکی از دلایل این کار همین مسخره شدن شاید باشد. و این تجربه بد به قدری بوده که فرد دیگر از اینکه چیزی به کسی بگوید خودداری میکند. و نه دوست دارد سوالی بپرسد و نه در کاری مشارکت کند.
چنین تجربیات بد نتایج مختلفی خواهد داشت مثل دور شدن دلها. تیمها و افراد مختلفی که در شرکت یا خوابگاه یا خانه و باشگاه ، مغازه و مکانهای مختلف باهم زندگی یا کار میکنند اما با داشتن چنین برخوردهای بد شاید یک فکر بزرگ در ذهن دارند آن هم اینکه هرچه زودتر این جمع را ترک کنند. جمعی که سوالات و حرفها را مسخره میکنند. این ترک کردن که ابتدا بصورت ذهنی و سپس بصورت فیزیکی اتفاق میافتد برای همه آشناست شاید یکی از دلایلش همین مسئله ساده باشد. پس وقتی که شخصی از ما سوالی میپرسد یا خبری را به ما مطلع میدهد قبل از جواب بیاندیشیم که آیا جواب ما شوخی است یا مسخره کردن؟ آیا طرف مقابل پذیرش حتی شوخی هم هست یا نه؟